مـواظـب قـدم هـایـت بـاش...

خرید بک لینک
دردی مثال درد و غمت، میشود مگر؟رنگی سیاهی علمت، میشود مگر؟اصلا بهشت با همه ی حور و کوثرشباب ورودی حرمت، میشود مگر؟عاشق گمنام نوشت:حال و روزم بد به هم مےریزد آقا،مدتیستنقل هر مجلس شده ویزای رفتن تا عراق .... اللّهم ارزقنا ... مـواظـب قـدم هـایـت بـاش......

ما را در سایت مـواظـب قـدم هـایـت بـاش... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 51 تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 8:33

ﺑﻨﻮﺴﺪ ﻣﺮﺍ مستِ ﺍﺑﺎﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪﺮﻪ ﻦ، عاشقِ دربستِ ﺍﺑﺎﻋﺒﺪﺍللهﻣﻦ ﻪ ﺍﺯ ﻣﺎﺩرِ ﺧﻮﺩ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﺑﺪ ﻣﻤﻨﻮﻧﻢﻪ ﺳﺮﺩ ﻣﺮﺍ دستِ ﺍﺑﺎﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪﺪﺭﻡ ﺎﺩ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﺍﺩ ﺣﺴﻨ ﺑﺎﺷﻢﻧﻮﺮﺵ ﺑﺎﺷﻢ ﻭ ﺎبستِ ﺍﺑﺎﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪﺑﻪ یلِ ﺍﻡ ﺑﻨﻦ، ﺣﻀﺮﺕ ﻋﺒﺎﺱ ﻗﺴﻢﻫﺴﺖ، هستیِ ﻣﻦ ﺍﺯ هستِ ﺍﺑﺎﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪﻫﺮ ﺠﺎ ﺣﻮﺭ ﻭ ﻣﻠ ﺑﻮﺩ ﻪ ﺟﻨﺖ نبُوَدﺟﻨﺖ ﺁﻧﺠﺎﺳﺖ ﻪ ﺑﻨﺸﺴﺘﻪ ﺍﺑﺎﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪﺑﺎﺭﻫﺎ ﻔﺘﻪ ﺍﻡ ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﺮ ﻣﻮﻢنوکرم، نوکرِ دربستِ ﺍﺑﺎﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪعاشق گمنام نوشت:اگر کسے میگوید نمیخواهم بمیرم،فکر نکنید کہ از مرگ میترسد!!!شاید او بہ غیر از "شہادت" راضے نیست... مـواظـب قـدم هـایـت بـاش......

ما را در سایت مـواظـب قـدم هـایـت بـاش... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 45 تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 8:33

یا رقیه (س)...گل سر نیست ولی موی سرم هست هنوزتن من آب شد اما اثرم هست هنوزجای سیلی ز روی گونه من پاک نشدردشلاق بروی کمرم هست هنوزمی توانم بخدا با تو بیایم باباجان زهرا کمی از بال و پرم هست هنوزگفتم ای دختر شامی برو وطعنه نزنسایه رحمت بابا به سرم هست هنوزمنکه از حرمله و زجر نخواهم ترسیددختر فاطمه هستم جگرم هست هنوزگفت که می زنمت اسم پدر را ببریگفتم ای زجر بزن چون سپرم هست هنوزهمه دم ناز کشید و به دلم تسکین دادجای شکر است که عمه به برم هست هنوزبا زمین خوردن من دیده خود می بنددشره در چهره ساقی حرم هست هنوزخاطرت هست که قنداق علی خونی بود؟همه خاطره ها در نظرم هست هنوزغصه معجر من را نخوری بابا جانپاره شد معجرم اما به سرم هست هنوزعاشق گمنام نوشت:صلی الله علیک یارقیه (س)بنت الحسین الشهید ... مـواظـب قـدم هـایـت بـاش......

ما را در سایت مـواظـب قـدم هـایـت بـاش... دنبال می‌کنید

برچسب: یا رقیه س,یا سیدتی رقیه,یا حضرت رقیه س,یا رقیه مدد سید جواد ذاکر,سکینه یا رقیه, نویسنده: بازدید: 40 تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 8:33

ای آورنده صبحدر جذبه نورت ته نشین شده ام. هوایی چنین روشن،بی تابم می کند.در این لحظات که روزی ام مقدّر خواهد شد،مرا با دست هایی گشوده بر درگاهت برانگیز.خدایا! بر پیمان تو صبح کرده ام و به وعده ای که با تو داشته ام،ایمان دارمباید گام هایم را محکم تر بردارم؛وقتی با هر نشانه روشن،بوی دوست را نزدیکتر حس میکنم. باید همه چیز در من آغازی تازه داشته باشد.این منم؛درصبحی سرشار،آغشته از خورشید.عاشق گمنام نوشت :الهی به امیدخودت. مـواظـب قـدم هـایـت بـاش......

ما را در سایت مـواظـب قـدم هـایـت بـاش... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 0:54

صفحه بندی